یکشنبه 29 آبان1390
نحسی جوانفکر دامن اعتماد را گرفت
جدا به این فکر کنید که آدم چقدر باید نحس باشد که به خاطر مصاحبه با او روزنامه ای توقیف شود و حداقل 80-90 نفر بیکار.
یک نفر هم نیست دهن این آدم رو ببنده. آخه بابا کاسه لیسی و پاچه خواری و تملق و ریا هم حدی داره. چرا باید یکی مثل جوانفکر فقط به خاطر تملق رئیس جمهور، از رهبری نظام گرفته تا کوچک ترین افراد را آشکار و پنهان زیر سئوال ببرد. یعنی ممکلت اینقدر بی قانون شده؟ تازه وقتی هم که می خواهند برخورد کنند روزنامه نگون بخت اعتماد را می بندند. اصلا چرا سراغ روزنامه ایران نرفتند؟ اراجیفی که این به اصطلاح انسان در روزنامه ایران گفته و نوشته فراموش شد؟ چه شد برخورد با ویژه نامه (بخوانید اراجیف نامه) خاتون؟
دوشنبه 21 مرداد1387
آقاي رئيس جمهور با طناب رحيم مشايي داخل چاه نرويد
حكايت اسفنديار رحيم مشايي مرد محبوب رئيس جمهور حكايت همان ديوانه اي شده كه سنگي را در چاه مي اندازد ولي ۱۰۰نفر عاقل نمي تواند اين سنگ را از چاه بيرون بياورد. حتما شنيده ايد كه ايشان در اظهاراتي احمقانه نسبت به مردم اسرائيل ابراز ارادت كرده و خود را دوست آنان عنوان كرده است.اين اولين بار نيست كه چنين كلمات گهرباري از دهان اين فرد خارج مي شود. ايشان در كارنامه خودبيانات غيرمنطقي و غيرعقلايي كم ندارد اما قسمت غم انگيز ماجرا اينجاست كه امروز آقاي دكتر احمدي نژاد براي آنكه كلمات سخيف آقاي مشايي را اصلاح كند اسرائيلي ها را جماعت بدبختي توصيف كرده كه به طمع منافع مادي از سراسر دنيا به سرزمين فلسطين مهاجرت مي كنند.ايشان اين گونه نتيجه گيري كرده اند كه چون صهيونبيست ها آدم هاي بدبختي هستند پس ما هم دلمان براي آنها مي سوزد. اي كاش يك نفر به رئيس جمهور مي گفت كه اشتباه اشتباه است حتي اگر از سوي معاون رئيس جمهور (رحيم مشايي ) صادر شده باشد. آقاي رئيس جمهور شما كه به عنوان يك چهره ضدصهيونيستي در سراسر جهان شناخته شده و از اين حيث اعتبار بي نظيري در ميان مسلمانان سراسر جهان كسب كرده ايد چرا مي خواهيد با طناب انساني كه قطعا در سلامت عقل ايشان ترديد وجود دارد داخل چاه برويد؟
یکشنبه 4 شهریور1386
شايد وقتي ديگر
سلام
مشغله، گرفتاري، كارگر معدن وغيره. ديگه فرصت نمي كنم تا وقتي ديگر
تمت كلمه ربك صدقا و عدلا
سي يو لِيتر
یکشنبه 21 مرداد1386
خبرنگار و گندزدايي
با اينكه بنا نداشتم درباره روز خبرنگار چيزي بنويسم ولي نشستم كلي مطلب نوشتم. اما متاسفانه عنايات بلاگفا شامل حال ما شد و همش پريد (البته تقصير خودم بود كه توي ورد تايپ نكردم). علي ايحال ديگه فرصت ندارم دوباره همه اونها رو تايپ كنم فقط اينو عرض کنم كه خبرنگاري كاري است از جنس نمك و بايد كاركرد گندزدايي داشته باشه ولي متاسفانه ( با احترام و عذرخواهي از تمام همكاران و اساتيدي كه بي منت در اين حرفه زحمت مي كشند)اين نمك خودش در حال گنديدنه. از اين ژست هاي مظلوم نمایی بعضي از خبرنگارا و عباراتي مثل ‹روز خبرنگار مبارك نباد› يا ‹ ۱۷ مرداد رو براي افغاني ها روز خبرنگار اعلام كنيد› هم بیزارم.
شنبه 23 تیر1386
بحرين مال ماست حتما بنويسيد
احتمالا شما هم يادداشت حسين شريعتمداري را درباره بحرين در روزنامه كيهان ديده ايد. حسين شريعتمداري با اين يادداشت نشان داد كه واقعا دل و جرات خوبي براي باز كردن معبرهايي كه كسي حاضر به ورود به انها نيست را دارد كه البته با واكنش تند كشورهاي عربي مواجه شد. در اين يادداشت اسناد غيرقابل انكاري از حاكميت قطعی و بلامنازع ايران بر جزاير سه گانه ارائه شده است. طبق همین اسناد متقن بحرين نيز جزئي از خاك ايران بوده و نمايندگان ايران در رژيم طاغوت در يك زد و بند غيرقانوني يك استان كشور را بخشيده اند در حالي كه چنين حقي را نداشته اند
سالهاست كه كشورهاي عربي و شوراي همكاري خليج فارس مدعي حاكميت امارات بر جزاير سه گانه هستند. واقعيت اين است كه ما تا كنون در برابر ادعاهاي واهي كشورهاي غربي مبني بر حاكميت امارات بر جزاير سه گانه بجز دعوت به مذاكره و نرمش نشان دادن و موضع انفعالي هيچ واكنش ديگري نداشته ايم. يادداشت شريعتمداري در واقع فتح بابي است براي آغاز سياست فعال ايران در اين حوزه، هرچند كه دستگاه ديپلماسي كشورمان در مواضع رسمي خودشان سعي مي كنند همچنان همان ژست محافظه كارانه و مصالحه جويانه را حفظ كنند.
درخواست بحق ايران كه از زبان شريعتمداري براي بازپس گيري بحرين مطرح شده اكنون با واكنش تند اعراب مواجه شده است و اين نشان مي دهد كه آنها تا چه حد هوای همدیگر را دارند. به نظر من الان بهترين موقعيت برای منفعل كردن كشورهاي عربي است. دوستان وبلاگ نويس! پيشنهاد مي كنم بجاي نوشتن درباره مسائل غيرضروري و احتمالا تفرقه انگيز فضاي وب را پر از يادداشت ها و تحليل هاي مستند و متقن از حق حاكميت ايران بر جزاير سه گانه و استان بحرين كنيم. ما در مقام دستگاه ديپلماسي نيستيم كه بخواهيم در اين خصوص محافظه كاري كنيم . پس بهتر است كه خيلي صريح و بي پرده بنويسيم.
شنبه 2 تیر1386
برگشتیم سرجای اول
از بس که به این نرخ سود بانکی گیر دادیم پوستش رفت. ولی وقتی تو روز روشن سر مردم کلاه می گذارند نمی شود چیزی نگفت.
دیروز با موافقت رئیس جمهور با تصمیم شورای پول و اعتبار مبنی بر کاهش۲ و ۴ درصدی نرخ سود بانک های دولتی و خصوصی پرونده نرخ سود در سال جاری ظاهرا بسته شد.
شورای نگهبان هم قبلا اعلام کرده بود که در خصوص فرمول جدید و البته جنجالی محاسبه نرخ سود تسهیلات بانکی اظهارنظر نمی کند و به این ترتیب ریش و قیچی را به شورای پول و اعتبار (بخوانید بانک مرکزی) واگذار کرد.
بر اساس اطلاعاتی که از منابع نزدیک به شورای پول و اعتبار به حقیر رسید این شورا در نظر دارد «نرخ جدید» سود تسهیلات بانکی را درکنار «فرمول جدید» به بانکها ابلاغ کند. حتما شنیده اید که طبق فرمول جدید میزان دریافتی بانکها از محل بازپرداخت تسهیلات دریافت شده توسط مردم بین ۱ تا ۵ درصد بیشتر از نرخ اسمی آن خواهد بود یعنی سود تسهیلات ۱۲ درصدی بانکها در واقع بین ۱۳ تا ۱۷ درصد خواهد بود حال آنکه طبق فرمول سابق سود تسهیلات ۱۴ درصد بود. یعنی در خوشبینانه ترین به همان وضعیت سابق بازگشت کرده ایم.
یکی از معاونان وزیر اقتصاد می گفت «رئیس جمهور شخصا موافق فرمول جدید نیست چراکه عملا به زیان مردم تمام می شود.» اما بانک مرکزی می تواند این بار بدون نیاز به مجوز رئیس جمهور فرمول جدید را به بانکها ابلاغ کند. این طوری هم نرخ سود کاهش می یابد. هم بانکها ضرر نمی کنند و هم نظر رئیس جمهور تامین می شود و همه چیز ختم به خیر می شود انشاءالله.
بیچاره مردمی که فکر می کنند هزینه دریافت تسهیلات پایین آمده است!
یکشنبه 27 خرداد1386
امروز آخرين روز زندگاني من است
ديشب پدرم را خواب ديدم. از بلاها و ظلم دشمنان دين برايش گفتم و او بشارت داد كه ديگر به همين زودي نزدش خواهم رفت. آري امروز روز آخر زندگاني من است و فردا اول روز يتيمي فرزندانم.
پس آنها را صدا مي زنم، شستشويشان مي دهم و شانه بر سرشان مي كشم. نگاه به چهره معصوم شان و فكر فردايشان امانم را مي برد.ولي به زحمت لبخند مي زنم و به سختي دستم را بالا مي برم و آنها خوشحال از اينكه حال مادرشان كمي بهبهود يافته است.
نوازش كودكانم كه تمام مي شود كم كم بايد خود را براي ملاقات با محبوبم آماده كنم. به اسماء مي گويم آب بياورد و با آن وضو مي گيرم و لباس نماز خود را به تن مي كنم.
ولي باز هم فرزندانم، آنها كه هيچ گونه تحمل رفتن مرا ندارند. آنها را روانه مي كنم به بهانه دعاي براي من سر قبر جدشان بروند وخود در اتاقي براي خلاصي از اين دنيا و مردم اين شهر مي آسايم و به اسماء مي گويم سوره يس بخواند. تلاوتش كه تمام شد مرا صدا بزند اگر جواب دادم كه هيچ وگرنه بداند كه ديگر زينب چهارساله ام بايد خانه داري كند و با غم يتيمي بسازد.
چهارشنبه 23 خرداد1386
دست نامردي بازار
آدم اسميت كه خيلي ها او را پدر علم اقتصاد مي دانند واژه ماندگاري را از خود بجاي گذاشته كه تمام اقتصاد خوانده ها اين واژه را به خوبي مي شناسند: دست نامرئي بازار. اين واژه خود به تنهايي بهترين ويترين براي نشان دادن تفكر ليبرالي در اقتصاد است. آدم اسميت مي گويد: برايند تمنيات منفعت طلبانه تمام افراد فعال در بازار در نهايت شرايطي را فراهم مي آورد كه منابع موجود به بهترين شكل ممكن تخصيص داده شود و اين همان دست نامرئي بازار است. اسميت 230 سال قبل اين واژه را تعريف كرد ولي هنوز هم اقتصاددان ها و اقتصادخوان ها به آن اعتقاد دارند.
مقصودم از بيان اين مقدمه كوتاه آن است كه من هم كشف جديدي را در اقتصاد ايران اعلام كنم: دست نامردي بازار. تعريف آن هم كار دشواري نيست: برآيند تمنيات منفعت طلبانه تمام افراد فعال در اقتصاد در نهايت شرايطي را فراهم مي آورد كه منابع موجود به بدترين شكل ممكن تخصيص داده شود. فكر مي كنم بايد موضوع را بيشتر توضيح دهم.
همه ما دوست داريم ايران پيشرفت كند، بيكاري از بين برود، تورم نابود شود و رفاه مردم افزايش پيدا كند. در عين حال با توجه به منابع انساني، طبيعي و غيرطبيعي موجود در كشور اين آرزو قطعا دست نيافتني نيست. همه ما هم نسبت به اين توانايي معترفيم از بالاترين مقام اجرايي كشور گرفته تا همين آدم هايي كه هر روز در تاكسي و اتوبوس يا سوپر ماركت و ... با آنها برخورد مي كنيم. اما چرا هيچ وقت به اين آرزو نمي رسيم. افزايش رفاه براي كشوري كه تمام شرايط بالقوه آن را دارد آرزوي بزرگي نيست. اگر شرايط ما مثل كشور آنگولا، يا اتيوپي بود مساله، سالبه به انتفاي موضوع مي شد و خيال همه راحت، كه بيخود در تقلاي افزايش رفاه عمومي جامعه نباشيم چون زورمان نمي رسد. اما وقتي توانايي رسيدن به شرايط مطلوب داشته باشيم توقع آن هم به وجود مي آيد. پس چرا چنين نمي شود؟ علت همان دست نامردي بازار است. بهتر است چند مثال را در اين زمينه ذكر كنم.
با وجود تاكيد تمام مسئولان بر حمايت از صنايع داخلي بسياري از پروژه هاي مهم اجرايي كشور توسط همين مسئولان به خارجي ها واگذار مي شود، در حاليكه شركت هاي داخلي مي توانند همان كار را با كيفيت بهتر تحويل دهند. چرا؟
با وجود تاكيد رئيس جمهور و وزير راه بر توسعه حمل ونقل ريلي به هزاران دليل، هيچ اقدام عاجلي در اين خصوص صورت نمي گيرد.علت چيست؟ ( توجه كنيد كه دستور رئيس جمهور و اجراي آن توسط وزير راه به تنهايي براي ساخت هزاران كيلومتر راه آهن كافيست)
با وجود اصرار رهبر فرزانه انقلاب بر اجراي سياست هاي كلي اصل 44 و واگذاري فعاليت هاي اقتصادي دولت به بخش خصوصي هيچ تحركي در اين زمينه مشاهده نمي شود. چرا؟ ( اين مساله يكي از مهم ترين دغدغه هاي دولت نيز هست)
من یکی از مهم ترین دلایل اين عارضه ها را دست نامردي بازار مي دانم. نظر شما چيست؟
در پست هاي بعدي اين مساله را بيشتر كالبد شكافي خواهم كرد.
