دوشنبه 11 آبان1388
من ديگه اينجا نيستم. اگر خواستيد مي تونيد در خانه جديد منو ببينيد:
جمعه 27 شهریور1388
نامه اي به سردار جعفري
جمعه 2 مرداد1388
واي بر اين اصولگرايي
قبول دارم كه رفتار ميرحسين موسوي در روزهاي بعد از انتخابات بويژه بعد از نمازجمعه 29 خرداد رهبري به گونه اي بود كه "بوي نافرماني" از آن بر مي آمد. البته تاكيد مي كنم كه موسوي هرگز علنا از فرامين رهبري نافرماني نكرد اما رفتارش اين شائبه را بوجود آورد و معتقدم كه حتي رفتار موسوي هم نبايد به گونه اي مي بود تلقي نافرماني را در اذهان ايجاد كند. اين را هم در نظر داشته باشيد كه موسوي در جايگاه كسي بود كه به واقع ( نه به ظاهر) بر اين عقيده است كه حق او ضايع شده و مطالبه اي دارد كه جمعيتي انبوه از اين مطالبه پشتيباني مي كند. اما برخي از به ظاهر اصولگرايان در واكنش به اين اشتباه موسوي به يكباره تمام سوابق انقلابي، اجرايي، مذهبي و خانوادگي موسوي را به كناري نهاده و وي را همرديف بني صدر، مسعود رجوي، جرج بوش و بنيامين نتانياهو قرار مي دهند ( اين اسامي كه برشمردم طنز نيست عين صحبت آقايان است). فقط به خاطر اينكه موسوي گفته بود يك نفر ما را قانع كند كه در انتخابات تقلب نشده است. فقط به خاطر اينكه گفته بود اعضاي شوراي نگهبان قانونا، شرعا، اخلاقا و عرفا حق نداشتند از يك نامزد انتخابات حمايت كنند.موسوي زجر كشيده انقلاب، شد ضد انقلاب و بسياري از تازه به دوران رسيده ها و كساني كه معلوم نبود از پاي كدام بوته درآمده اند، شدند مدافع انقلاب.
اما آقاي احمدي نژاد در چند روز اخير يك گناه بين و يك نافرماني آشكار از اوامر رهبري را خيلي علني و بدون واهمه به همه نشان داد. كاري كه تا قبل از اين هيچ رئيس دولتي، هيچ وزيري و هيچ مقام مسئولي طي 30 سال گذشته جرات انجام آن را به خود نمي داد. همه مسئولان كشور تا قبل از دولت ايشان حداقل اين حريم را براي رهبري قائل بودند كه اوامر رهبري را حداقل در ظاهر هم كه شده اجرا كنند تا قبح طغيان يك مقام مسئول دولتي در مقابل ولايت فقيه شكسته نشود. اما آقاي احمدي نژاد قبح نافرماني از دستورات رهبري را براي هميشه شكست. به نظرم ديگر حذف رحيم مشايي يا ادامه فعاليت او در معاون اولي رئيس جمهور چندان موضوعيت ندارد چرا كه حتي اگر اين مردك همين حالا هم بركنار شود اتفاقي كه نبايد بيفتد افتاده و رئيس جمهور قانوني كشور جلوي چشم 70 ميليون ايراني فرمان ولي فقيه را زير پا گذاشته است. اما واكنش اصولگرايان به اين قبح شكني و (با عرض پوزش) گردنكشي رئيس جمهور چه بود؟ خيلي از دوستان كه به راحتي از كنار موضوع عبور كردند و از نظر آنها اوضاع كماكان گل و بلبل است. بعضي ها هم واكنش نشان دادند اما چه واكنشي. واكنشي سراسر ذلت و التماس. آقايان با حالتي تضرع آميز از رئيس جمهور خواهش مي كنند كه رحيم مشايي را بركنار كند. دوستان بعد از برشمردن فضايل و سجاياي بي شمار احمدي نژاد به او مي گويند همه كارهاي تو خوب است فقط همين مانده كه رحيم مشايي را بركنار كني.
من نمي فهمم يك فرد مسلمان، يك مقام مسئول، يك رئيس دولت چه كاري بايد بكند كه از دايره اصولگرايي خارج شود. حتما بايد فرياد كند كه من مطيع اوامر رهبري نيستم؟ حتما بايد كار به جاي باريك بكشد كه او را از مجموعه اصولگرايان خارج كنيد؟ كسي كه به خاطر هواي نفس خود فرمان ولي فقيه، توصيه مراجع تقليد و خواهش دوستانش را به هيچ مي انگارد اصولگراست؟ آيا ملاك اصولگرايي فقط ساده زيست بودن و شعار دادن و ادعاي عدالت طلبي است؟ اگر موسوي هم چنين خبطي مي كرد با او چنين رفتاري مي كرديد؟ بيچاره موسوي فقط گفت مرا قانع كنيد كه او را تا حد منافقين و كفار تنزل داديد. احمدي نژاد چه نافرماني ديگري بايد بكند كه او را هم رديف بني صدر بدانيد؟
خسته شدم از اين اصولگرايي منافقانه و معيارهاي دوگانه.
جمعه 26 تیر1388
وقتي كه جرثومه فساد معاون اول رئيس جمهور مي شود
1) علما و مراجع تقليد چند ماه قبل: اسفنديار رحيم مشايي به خاطر اظهارات خلاف شئون اسلامي خود بايد از دولت كنار برود
2) هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه امروز: بايد از علما و مراجع تقليد دلجويي شود
3) احمدي نژاد همين امروز: رحيم مشايي معاون اول رئيس جمهور مي شود
برآيند اين تحولات مي تواند بدين صورت باشد كه دلجويي از مراجع به معناي نشاندن جرثومه فساد و كسي كه شهروندان! اسرائيلي را دوست خود مي داند در جايگاه دومين مقام اجرايي كشور است. آقاي رئيس جمهور متاسفانه با اين انتخاب نشان داد خط خود را از مرجعيت معظم و علماي اعلام به طور كامل جدا كرده و جرثومه فساد را به تمام نصايح و دلسوزي هاي مراجع ترجيح مي دهد.
حالا آقاي الهام همش بگويند كه رابطه نزديك اين دولت با مرجعيت در طول تاريخ اسلام بي سابقه بوده است. باشد ما هم قبول مي كنيم. اما ظاهرا بايد تعريف ديگري از رابطه نزديك دولت و مرجعيت ارائه كنيم.
ارتباط تناتنگ دولت و مرجعيت از اين به بعد به معناي بي اعتنايي به خواست هاي و توصيه هاي دلسوزانه مراجع معظم تقليد است.
دوستي دولت و مرجعيت بدان معني است كه كسي كه با اظهارات نسجيده و غيراخلاقي خود دل علما را به درد آورده بود از رياست سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي به معاونت اولي رئيس جمهور ارتقاء دهيم.
ارتباط تناتنگ دولت و مرجعيت از اين به بعد به معناي آن است كه اگر بزرگ عالمي همچون آيت الله استادي كه درجه علمي و فروتني و سوابق مبازراتي او زبانزد خاص و عام است از يك جوجه طلبه سركش و قانون ستيز - البته طرفدار دولت- انتقاد كرد زمين و آسمان را به هم ببافيم كه كار گستاخانه اين جوجه طلبه را توجيه كنيم و با مدارك مستند! به همه ثابت كنيم كه آيت الله نبايد از كار غيرقانوني او انتقاد مي كرد.
اردات دولت به مرجعيت يعني اينكه اگر حضرات آيات جوادي آملي،اميني، صافي گلپايگاني، شبيري زنجاني، اردبيلي و بسياري ديگر از علما و مراجع از عملكرد مجريان انتخابات ناراضي بودند خيلي راحت از كنار اين دلخوري ها عبور كنيم. انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده است.
رضا شاه در خواب هم نمي ديد كه روزگاري مرجعيت اين گونه حاشيه نشين و كم اعتبار شود. اگر امروز بود حتما دست بعضي ها را به خاطر اين كار بزرگ مي بوسيد. يادش بخير زماني فتواي ميرزاي شيرازي درباره حرمت سيگار تا دربار ناصرالدين شاه هم نفوذ مي كرد اما امروز ....
با اين حساب نبايد در حزب اللهي بودن اين دولت شك كرد؟ بدجوري بغضم گرفته است.دوشنبه 21 مرداد1387
آقاي رئيس جمهور با طناب رحيم مشايي داخل چاه نرويد
حكايت اسفنديار رحيم مشايي مرد محبوب رئيس جمهور حكايت همان ديوانه اي شده كه سنگي را در چاه مي اندازد ولي ۱۰۰نفر عاقل نمي تواند اين سنگ را از چاه بيرون بياورد. حتما شنيده ايد كه ايشان در اظهاراتي احمقانه نسبت به مردم اسرائيل ابراز ارادت كرده و خود را دوست آنان عنوان كرده است.اين اولين بار نيست كه چنين كلمات گهرباري از دهان اين فرد خارج مي شود. ايشان در كارنامه خودبيانات غيرمنطقي و غيرعقلايي كم ندارد اما قسمت غم انگيز ماجرا اينجاست كه امروز آقاي دكتر احمدي نژاد براي آنكه كلمات سخيف آقاي مشايي را اصلاح كند اسرائيلي ها را جماعت بدبختي توصيف كرده كه به طمع منافع مادي از سراسر دنيا به سرزمين فلسطين مهاجرت مي كنند.ايشان اين گونه نتيجه گيري كرده اند كه چون صهيونبيست ها آدم هاي بدبختي هستند پس ما هم دلمان براي آنها مي سوزد. اي كاش يك نفر به رئيس جمهور مي گفت كه اشتباه اشتباه است حتي اگر از سوي معاون رئيس جمهور (رحيم مشايي ) صادر شده باشد. آقاي رئيس جمهور شما كه به عنوان يك چهره ضدصهيونيستي در سراسر جهان شناخته شده و از اين حيث اعتبار بي نظيري در ميان مسلمانان سراسر جهان كسب كرده ايد چرا مي خواهيد با طناب انساني كه قطعا در سلامت عقل ايشان ترديد وجود دارد داخل چاه برويد؟
یکشنبه 4 شهریور1386
شايد وقتي ديگر
سلام
مشغله، گرفتاري، كارگر معدن وغيره. ديگه فرصت نمي كنم تا وقتي ديگر
تمت كلمه ربك صدقا و عدلا
سي يو لِيتر
یکشنبه 21 مرداد1386
خبرنگار و گندزدايي
با اينكه بنا نداشتم درباره روز خبرنگار چيزي بنويسم ولي نشستم كلي مطلب نوشتم. اما متاسفانه عنايات بلاگفا شامل حال ما شد و همش پريد (البته تقصير خودم بود كه توي ورد تايپ نكردم). علي ايحال ديگه فرصت ندارم دوباره همه اونها رو تايپ كنم فقط اينو عرض کنم كه خبرنگاري كاري است از جنس نمك و بايد كاركرد گندزدايي داشته باشه ولي متاسفانه ( با احترام و عذرخواهي از تمام همكاران و اساتيدي كه بي منت در اين حرفه زحمت مي كشند)اين نمك خودش در حال گنديدنه. از اين ژست هاي مظلوم نمایی بعضي از خبرنگارا و عباراتي مثل ‹روز خبرنگار مبارك نباد› يا ‹ ۱۷ مرداد رو براي افغاني ها روز خبرنگار اعلام كنيد› هم بیزارم.
شنبه 23 تیر1386
بحرين مال ماست حتما بنويسيد
احتمالا شما هم يادداشت حسين شريعتمداري را درباره بحرين در روزنامه كيهان ديده ايد. حسين شريعتمداري با اين يادداشت نشان داد كه واقعا دل و جرات خوبي براي باز كردن معبرهايي كه كسي حاضر به ورود به انها نيست را دارد كه البته با واكنش تند كشورهاي عربي مواجه شد. در اين يادداشت اسناد غيرقابل انكاري از حاكميت قطعی و بلامنازع ايران بر جزاير سه گانه ارائه شده است. طبق همین اسناد متقن بحرين نيز جزئي از خاك ايران بوده و نمايندگان ايران در رژيم طاغوت در يك زد و بند غيرقانوني يك استان كشور را بخشيده اند در حالي كه چنين حقي را نداشته اند
سالهاست كه كشورهاي عربي و شوراي همكاري خليج فارس مدعي حاكميت امارات بر جزاير سه گانه هستند. واقعيت اين است كه ما تا كنون در برابر ادعاهاي واهي كشورهاي غربي مبني بر حاكميت امارات بر جزاير سه گانه بجز دعوت به مذاكره و نرمش نشان دادن و موضع انفعالي هيچ واكنش ديگري نداشته ايم. يادداشت شريعتمداري در واقع فتح بابي است براي آغاز سياست فعال ايران در اين حوزه، هرچند كه دستگاه ديپلماسي كشورمان در مواضع رسمي خودشان سعي مي كنند همچنان همان ژست محافظه كارانه و مصالحه جويانه را حفظ كنند.
درخواست بحق ايران كه از زبان شريعتمداري براي بازپس گيري بحرين مطرح شده اكنون با واكنش تند اعراب مواجه شده است و اين نشان مي دهد كه آنها تا چه حد هوای همدیگر را دارند. به نظر من الان بهترين موقعيت برای منفعل كردن كشورهاي عربي است. دوستان وبلاگ نويس! پيشنهاد مي كنم بجاي نوشتن درباره مسائل غيرضروري و احتمالا تفرقه انگيز فضاي وب را پر از يادداشت ها و تحليل هاي مستند و متقن از حق حاكميت ايران بر جزاير سه گانه و استان بحرين كنيم. ما در مقام دستگاه ديپلماسي نيستيم كه بخواهيم در اين خصوص محافظه كاري كنيم . پس بهتر است كه خيلي صريح و بي پرده بنويسيم.